نقدی بر مدیریت ناکارآمد در نساجی بروجرد
حیدر ترابی( دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت دولتی)
توضیحات :( آنچه که در نوشتار زیر آمده است با عنایت به تجربه شخصی اینجانب در مدت هشت سال کار در کارخانجات نساجی بروجرد تدوین شده است.)
در جهان پرشتاب امروز آهنگ تغییر برای بقای سازمانها واقعیتی کاملا گریز ناپذیراست. باید این حقیقت ملموس را پذیرفت که تنها سازمانهائی امکان بقا و زندگی را برای خود مهیا می کنند که، بتوانند با تحولات شتابنده ، سریع و پیچیده محیط پیرامون خود سازگاری ایجاد نموده و خود را با این تحولات، هماهنگ و سازگار نمایند، در غیر این صورت در امواج بی رحم و شتابنده تغییرات محیطی حذف خواهند شد. باید بپذیریم که در دنیای پر از از رقابت امروز،گاها یک اشتباه و فقط یک اشتباه در تصمیم سازی و استراتژی و برنامه های سازمان و مدیریت می تواندحتی به قیمت از دست رفتن تمام و یا قسمتی از سازمان مربوطه منتهی شود که بی تردید دلیلی بر اهمیت و نقش مدیریت در سازمانهاست.
لازمه تطبیق یک سازمان با تحولات محیطی بدون شک، وجود مدیریتی آگاه و علمی محور خواهد بود که بتواند با برنامه های مدون و اصولی و مدیریت تغییرات سازمانی، پروسه هماهنگی با محیط را اجرا نماید.
آنچه که در تاریخ عمرکوتاه وبیست و چند ساله نساجی بروجرد به روشنی مشهود است و به جرات می توان آنرا از دلایل مهم زوال کارخانجات نساجی بروجرد برشمرد، عدم اتکاء و اعتقاد به مدیریت علمی ومدرن به عنوان یک رشته علمی از سوی مدیران ارشد این سازمان محسوب می شود.بدون تردید باید گفت که فرایند مدیریت در سازمانها امروزه نقش اصلی را ایفا می کند .و گاها تجربه کاری نمی تواند جایگزین مدیریت علمی شود واساسا مدیریت را باید به شیوه های علمی و کاملا آکادمیک آموخت.
خارج از انصاف است اگر بخواهیم همه دلایل افول در نساجی بروجرد را ناشی از عملکرد ضعیف مدیریت آن بدانیم و عوامل خارج از کنترل مدیریت را دراین امر سهیم ندانیم، اما دلایل بسیاری راهم می توان برای عدم شایستگی مدیران نساجی بروجرد برشمرد که از مهمترین آنها، به موارد ذیل اشاره میگردد:
1.عدم توجه مدیران ارشد نساجی بروجرد به منابع انسانی سازمان که سرمایه های اصلی آن محسوب می شوند.
2.بی توجهی مدیران ارشد نساجی بروجرد به تغییرات محیطی و عدم تطبیق با آنها و استراتژی واتخاذ استراتژی تدافعی وگاها انفعالی درمقابل تغییرات.
3.کمیت گرائی و عدم توجه به کیفیت درورودیهای سازمان(مواد اولیه)و خروجیها(محصول نهایی)
4.عدم رابطه صحیح با مشتریان و بی توجهی به خواسته های آنها
5.اعتقاد کامل به تجربه وایجادسیستم کاملا تجربه محورو بی توجهی به صلاحیت و شایستگی افراد وعدم توجه به علم و تجربه به عنوان مکمل برای یکدیگر.
6.وجود سیستم مهندس مدیروتجربه مدیرو جریان کاملا نا آشنا با علم مدیریت
7.عدم وجود تفکر سیستمی درمیان مدیران نساجی بروجرد و حاکمیت تفکر بخشی در سازمان
8.عدم توجه به آموزش کارکنان واعتقادمدیران به سیستم یادگیری به صورت خودجوش و کاملا تجربی درمیان مدیران ارشد ،میانی و خط اول سازمان.
9.عدم توجه به خروجی ضایعات در سازمان در جهت کنترل تولیدو افزایش بهره وری.
10.وجود فساد اداری و پارتی بازی درسیستم جذب ، ارتقاء و ارزیابی کارکنان سازمان.
11.عدم تغییر در قوانین و چارت سازمانی و غیر منعطف بودن این قوانین با وجود اذعان مدیریت بر اشتباه بودن برخی از موارد فوق.
بدون تردید دلایل بسیاری را می توان برای ضعف در مدیریت نساجی بروجرد برشمرد که در اینجا مجال طرح همه آنها وجود ندارد اما آنچه که مشخص است و به روشنی باید پذیرفت آنست که ضعف ویا قوت مدیریت در دنیای پراز رقابت و شتاب امروز می تواند بر عملکرد سازمانها تاثیر بسیار مثبت یا منفی داشته باشد .
در نساجی بروجرد گاها مشاهده می شد که یک فرد به صرف اینکه مکانیک ماهریست ،برای قدردانی از وی،مدیریت به اشتباه اورا به عنوان مدیر ویا سرپرست قسمت معرفی می کرد اما سئوال اینجاست که آیا یک مکانیک ماهر می تواند یک مدیر خوب نیز باشد ؟
در بسیاری از موارد مشاهده می شد که این افراد خود نیز به عدم توانائیشان برای اداره امورو برخورد با کارکنان تحت امر خویش اقرارمی کردند و با شیوه های سنتی نظیر توبیخ وتنبیه و...تنها باعث صلب انگیزه در میان کارکنان قسمت خود می شدند، در حالی که رفتار سازمانی و برخورد مدیریت با کارکنان ،از پیچیده ترین اصول و فنون مدیریت است که بدون تردید نیاز به آگاهی و علم وتجربه کافی دارد و از عهده کسی که صرفا یک مکانیک خوب بوده است و با دستگاهای بی جان و بی احساس سرکار داشته است خارج است.
امید است که مسئولین هرچه بیشتر به نقش مدیریت در سازمانها پی برده و برای کاستیهای آن تلاش نمایند.
