گرد آورنده: سعید عشوندی

در میان چهار جنبش عظیمی که در طول یک قرن گذشته در ایران اتفاق افتاده است، جنبش اصلاحات یکی از موفق ترین جنبش ها به لحاظ نفوذ در عمق اندیشه مردم وتحول اجتماعی بوده است. پس لازم است این جنبش هم نقد شود و هم دستاوردهای مثبت آن را برشمرد.

آن چیزی که دستاوردهای اصلاحات را مثبت نشان می دهد، یکی این است که این دستاوردها را با کجا و چه چیز مقایسه می کنیم.اگر با دنیای مدرن امروز مقایسه شود،قطعا عقب هستیم و تحولات صورت گرفته در کشور آنچنان فاصله ها را پر نکرده است.یک مقایسه دیگر هم، مقایسه جامعه خودمان در دوران پیش و بعد از اصلاحات است.اگر شاخص ها در نظر گرفته شود در دوران هشت ساله آقای خاتمی گام های یسار مهمی برداشته شده است.

آنچیزی که در دوم خرداد تحقق پیدا کرد اهداف مشخصی از قبیل حکومت قانون و قانون گرایی، حرمت و کرامت انسان، توسعه همه جانبه، جایگاه جهانی، جامعه و نهادهای مدنی داشت.همه این ها معیار هایی بود که حرکت دوم خرداد با آن شروع شد و بعد جنبش اصلاحات نام گرفت و شاید این معیارها کار را در ارزیابی دستاوردها آسان بکند.

مساله دیگر در ارزیابی اصلاحات، جدا کردن عرصه جامعه از عرصه حکومت است.نمی توان منکر شد که در عرصه جامعه، اصلاحات گام های مهمی به پیش برداشته است.هر چند در روند اصلاحات در درون حکومت، با ناکامی هایی مواجه بوده است. و انتقادهایی نیز موجود می باشد.

اما نکته دیگری که لازم  به ذکر است، اصلاحات شاید توانسته باشد بعضی از اهدافی را که در نظر داشت برآورده سازد، اما بخشی از دستاوردها که از جنبش اصلاحات حاصل شد لزوما به معنای یک حرکت برنامه ریزی شده از سوی متصدیان اصلاحات نبود بلکه پتانسیل ها و ظرفیت های جامعه بود که از فرصت ایجاد شده و خلل و ضعفی که در ساختار قدرت مطلق گرا به وجود آمد استفاده کرد و توانست دستاوردهایی برای کشور داشته باشد.

حال به بررسی دستاوردها می پردازیم:

1) بر هم زدن عدم توازن بین حکومت و جامعه

یکی از مهمترین دستاوردهایی که از اصلاحات می توانیم برشمریم این است که توانست در حد خودش عدم توازن مفرطی که بین حکومت و جامعه وجود داشت بر هم بزند.قبل از جنبش اصلاحات یک حکومت سازمان یافته مطلق گرایی که در محاط در همه امور و مقدرات مردم بود قرار داشت. در مقابل جامعه بدون سازمان و بدون هیچ ساز و کاری درون جامعه وجود داشت که اگر کوچکترین نظم اقتصادی می خواست پیدا کند، این حکومت بود که بر اساس ساز و کارهایی که در دست داشت به او رونق می داد.در دوران اصلاحات سازمان یافتگی مقتدرانه درون حکومت و قدرت آن به مراتب کمتر شده بود.

2) شفاف سازی در عرصه اجتماع

در شفاف کردن عرصه، به هر حال نتوانسته است راهکاری پیدا کند که از این عرصه بتواند فرار کند و همچنان در نهانخانه ها و تاریکخانه های خودش باقی بماند. امروز شاید کمتر حادثه ای است که در کشور ما اتفاق بیافتد و به طور مطلوب درون جامعه ما منعکس نشود و واکنش نسبت به آن وجود نداشته باشد و کسانی که آن ها را آفریده اند بتوانند آن را مکتوم نگه دارند. مقایسه نا هنجاری ها و مشکلات فراوانی که در عرصه اجتماع ما وجود دارد و بسیاری از آن ها قبل از جریان اصلاحات سرپوشیده می ماند و باعث آن می شد که نگاه های برنامه ریزان کشور و تحلیل گران اجتماعی به آن متوجه بشود، امروز به عنوان یکی از مسائل اساسی درون جامعه مطرح است.از مشکلات اقتصادی گرفته تا نا هنجاری های اجتماعی و مشکلات مختلفی که در این رابطه وجود دارد.

3)تغییر ادبیات سیاسی و اجتماعی – تقدس زدایی از حکومت

دستاورد دیگر، تغییر ادبیا ت سیاسی و اجتماعی در کشور بود. یک ادبیات مبتنی بر ایدئولوژی و ادبیات انقلابی کاملا با یک ادبیات مردمسالارانه و دموکراتیک تفاوت دارد. در همین زمینه تقدس زدایی از حکومت و زمینی کردن امر حکمروایی یکی از مسائل مهمی است که اتفاق افتاد.شکستن بسیاری از تابوهایی که نه تنها ارزشی برای پیشرفت کشود نداشتند، بلکه حتی مسائل دست و پاگیری بودند که قدرت اندیشیدن را از مردم و نسل متفکر کشور می گرفت در دوران اصلاحات اتفاق افتاد. شکستن این تابوها و زمینی کردن امر حکومت از دستاوردهای مهم اصلاحات است. منبع مجموعه مقالات دستاورد اصلاحات